چهارشنبه 17 شهريور 1389 - 27 رمضان 1431 - 8 سپتامبر 2010
 
صفحه اصلي/آرشيو فرزانگان/فرزانگان / مقام معظم رهبری











حديث روز




خروجي RSS
89/06/08
تعداد بازديد:596
89/06/09
تعداد بازديد:655
89/06/10
تعداد بازديد:416
89/06/11
تعداد بازديد:642
89/06/12
تعداد بازديد:298
89/06/13
تعداد بازديد:672
89/06/14
تعداد بازديد:677
89/06/15
تعداد بازديد:538
89/06/16
تعداد بازديد:539
89/06/17
تعداد بازديد:422
كل بازديد:3848195

سلوک‌مردمی همسر رهبرانقلاب

هفته نامه پنجره: هر چند دکتر مرندي، پس از انقلاب بيشتر به کارهايي اجرايي مشغول بوده، اما طبابت هميشه علاقه اول هر پزشکي است و او هم از اين قاعده مستثني نيست. اتفاقا خاطره‌هاي شنيدني بسياري هم از برخي بيمارانش دارد. يکي از جالب‌ترين اين خاطره‌ها را به روايت خودش بخوانيد:

«در سال‌هاي پايان وزارتم، هر روز در بيمارستان مصطفي خميني(ره) به طبابت مي‌پرداختم و اطفال را معاينه مي‌کردم. در طول اين سال‌ها، بسياري از بيماران من، فرزندان مسئولان ارشد نظام بودند که ترجيح مي‌دادند از توانايي من بهره ببرند. هميشه شرمنده مسئولان مي‌شدم، چون مجبور بودند چندين ساعت در نوبت بنشينند تا نوبت‎شان شود. البته هنوز هم هنگام طبابت با چنين مشکلي درگيرم.

يک روز خانمي وارد اتاقم شد و گفت: «آقاي مرندي! وقت گرفتن از شما واقعا دشوار است. منشي‌تان مي‌گويد از ساعت يک تا دو براي وقت گرفتن تلفن کنيد، تا ساعت 12 و 59 دقيقه که زنگ مي‌زنيم، کسي گوشي را جواب نمي‌دهد، از ساعت يک هم تلفن دفترتان اشغال مي‌شود تا سه دقيقه بعد که تلفن آزاد مي‌شود، آن موقع هم منشي مي‌گويد که ظرفيت تکميل شد و نمي‌توانيم وقت بدهيم. بايد منتظر بمانيم تا ساعت يک فردا.» عذرخواهي کردم و گفتم من واقعا بي‌تقصيرم. متأسفانه سکته قلبي کرده‌ام و نمي‌توانم زياد در مطب بمانم.

فرزند آن خانم را معاينه کردم و نوبت به نفر بعد رسيد که يکي از مسئولان کشور بود. وارد اتاق که شد به من گفت: «آقاي مرندي! همسر رييس‎جمهور هم مشتري شما بود و ما خبر نداشتيم؟» تعجب کردم و گفتم نه! گفت: «همين خانمي که الان بيرون رفت، همسر آيت‌الله خامنه‌اي بود.» گفتم در پرونده ايشان نوشته خانم حسيني. تازه فهميدم که ايشان براي آن‌که شناخته نشود، خودش را حسيني معرفي مي‌کند. ياد حرف‌هايش افتادم که گلايه مي‌کرد از وقت گرفتن. کلي پيش خودم شرمنده شدم. دفعه بعد که ايشان به مطب من آمد، يک‎دفعه سئوال کردم: «شما خانم خامنه‌اي هستيد؟» تعجب کرد و گفت بله. گفتم پس چرا خودتان را معرفي نکرديد؟ گفت: «چه ضرورتي داشت که معرفي کنم؟» گفتم: «از اين به بعد به مسئول دفترم مي‌سپارم شما را بدون وقت قبلي به مطب راهنمايي کند. همسر رييس‎جمهور که نبايد چنين مشکلاتي داشته باشد.»

همسر آقا به‎شدت ناراحت شد و گفت: «لطفا چنين دستوري ندهيد که به هيچ وجه قبول نمي‌کنم. من هيچ فرقي با اين مردم که ساعت‌ها در مطب شما منتظر مي‌مانند، ندارم. مثل هميشه زنگ مي‌زنم و اگر توانستم وقت مي‌گيرم، اگر هم نشد روز بعد. خدا بزرگ است.» آن روز فهميدم که خانواده آيت‌الله خامنه‌اي چقدر مردمي‌اند.»

تعداد بازديد:141 آخرين تغييرات:89/04/12
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر